محل تبلیغات شما



می گی پرده رو بزن کنار یک کم آفتاب بهم بخوره 
دراز کشیدی زیر آفتاب
موهات خیلی قشنگ شده ، 
می گی بهم میاد؟ بهت می گم تو ذاتا قشنگی 

برات تو لیوانی که دوست داری چایی می ریزم، مثل همیشه بی قند می خوری
کنار من نشستی و به شونه های من تکیه کردی و از همه قشنگ تر اینکه حواست نیست و چی از این بهتر. 
نور خورشید که به صورتت می خوره مثل خودت خورشید می شی .

چه گیری دادی به این آواز همایون

 --------------------------

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

سروبالای من آن گه که درآید به سماع

چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد

 مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست

حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

چه بگویم  که تو را نازکی طبع لطیف

تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

 


امروز صبح ، از من یه سوال عجیبی پرسیدی 
گفتی: " کی من رو خیلی زیاد دوست داشتی؟"
بهت گفتم  ، من همیشه دوستت داشتم ، و هر لحظه نسبت به لحظه قبلش بیشتر دوستت داشتم.
انگار که از جواب من قانع نشدی .!
نمی دونم ، الان هم که فکر می کنم می بینم از صبح بیشتر دوستت دارم، و این حس هر لحظه در حال صعود است.
تو و فقط تو تمام فکر من شدی ، وقتی حتی یک لحظه به نبودنت فکر کنم ، نابود می شم، غم دنیا آوار می شه روی سرم، 
حالا لطفا از جواب من قانع باش، من از لحظه قبل تو را بیشتر دوست دارم.


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

سایت مطلب|سعد الدین وراوینی - شعرا